سقوط بدترین اتفاق دنیاست آنجا که تو در آغوش ریز و درشت بلوک های میفتی! دیگر جواب سلام آسمان را نمیدهم وقتی قرار نیست بر خیزی بکسال دوسال سه سال چهار سال پنج سال گذشت نه تو فراموش میشوی نه حال من خرداده از پس خردادها میگذرند باز تو در یادی سال از پس سالیان دور میشوی مثل مسافری همیشگی دست تکان می دادی نمیدانی دستانت شادی زندگی ام را پاک خواهد کرد من گیج من خنگ من ساده دل نمیدانستم کسی که با پای دلش برود باز نخواهد گشت من چمدان خاطراتت را بابا یاری در قطار خرداد ماهان جا گذاشته ام این
برچسب:
نویسنده: آناهیتا زارعیپور


تا آخر عمردرگیر من خواهی بودو تظاهر می کنی که نیستیمقایسه تو رااز پا در خواهد آوردمنمی دانم به کجای قلبتشلیک کرده امتودیگرخوب نخواهی شد
برچسب:
نویسنده: آناهیتا زارعیپور